بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم اِلـهی عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ، وَانْکَشَفَ الْغِطاءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَضاقَتِ الاَْرْضُ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ، واَنْتَ الْمُسْتَعانُ، وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی، وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ والرَّخاءِ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ، وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ، یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ، وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ، یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی، السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل، یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرینَ
خانه فعالیت های هیأت اردوهای مشهد یادمان سفری به بهشت شهریور1391
  • محبوب ترین ها
  • جستجوی پیشرفته
  • خبرنامه هیأت
  • آخرین مطالب

Warning: Creating default object from empty value in /home/reza/domains/heiatsu.ir/public_html/fa/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/reza/domains/heiatsu.ir/public_html/fa/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/reza/domains/heiatsu.ir/public_html/fa/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/reza/domains/heiatsu.ir/public_html/fa/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109

Warning: Creating default object from empty value in /home/reza/domains/heiatsu.ir/public_html/fa/modules/mod_latestnews/helper.php on line 109
b_550_400_16777215_0___images_stories_fpimages_m44.jpg
صفحه های یادمان اردوهای مشهد دیگر به جزئی از سفرها تبدیل شده. حرفهای ناگفته، انتقادها، پیشنهادها و ... همه و همه ساکنان همیشگی این صفحه خواهند بود. صفحه یادمان اردوی تابستان 91 منتظر نوشته های شماست...

نظرات   

 
-1 #18 بسم الله 1392-01-03 07:02
یادمان اردوی 92 را چرا نمی گذارید اه اه اه هر وقت اومدم نذاشته بودینش اه
 
 
-2 #17 1 1391-11-02 22:00
جناب خاکتون
اسم نیار
چون خیلی های دیگه هم بودن که من میدونم چقدر زحمت کشیدن_بدون انتظار مزد!) اما شاید چون تو ازشون خوشت نیومده ننوشتی
کلا نوشتت بو دار بود خیلی بودار
 
 
-8 #16 خاکتون 1391-10-26 18:26
بخدا خیلی نامردید بچه های هیات ابوطیب نابودم کردی بخدا کاش خاک کف پاتون بودم مردم وقتی ای آهنگ رو شنیدم یاد تموم سفرای خوبی که با هیات اومدم دعام کنید مرگم توی یکی از ازین اردوها باشه امام رضا چقد باهات عشق بازی کردم تو این سفرا تو رو بحق جوادت دست بچهای هیاتو بگیر اخلاص الیاس رو ببین کارای سید صادق خدمت گذاری سیدحسن همه همه همه ی بچها رو ببین خودت بخواه که پیش مرگشون بشم خودت میدونی خیلی ابرو دارن دستشونو بگیر هممون بهت احتیاج داریم امام تورو خدا دستمونو بگیر گریه های ابوذر رو دیدی زیارت عاشورای دکتر سامان رو زمین خابیدن قرقی خندههای مهدی لرو عرقای محمد حسین پای دیگ شب بیداریای حسین صالحی بخدا عاشقتیم یا بکش که از عشقت خلاص بشیم یا باز ما رو ببر پیش خودتخاک تو سرم امام خیلی وقت بود که باهات حرف نزده بودم دلم خیلی برات تنگ شده بود کاش پای ضریحت بمیرم دوست دارم امام عاشقتم ببرومون پیش خودت
 
 
0 #15 همسفر 1391-06-20 19:53
سلام
سفر خوبی بود
بابت همه زحمتهاتون ممنون
فقط کی سخنرانی های اردو رو میزارید روی سایت برا دانلود؟
خسته شدم از بس هر روز به سایت سرزدم و خبری نبود!!!!! :sad:
پاسخ: برای اطلاع از آخرین افزوده های سایت در خبرنامه هیأت ثبت نام کنید. به محض قرارگرفتن فایلها اطلاع رسانی خواهد شد
 
 
+4 #14 ممد 1391-06-20 16:01
خدا رو شکر می کنم که سالی دو بار با هیأت امام رضایی می شم(دلتون بسوزه). البته بعضی موقع ها لیاقت پیدا نمی کنم.
و خدا رو شکر می کنم که امسال در آشپز خانه دمجوش،دیگ جوش، حمام با آب یخ و آبی که باهاش مرغ ها رو شستند،آبی که قراره دلستر ها رو خنک کنه، حمام با نمک و پوست پیاز و ریکا در کف آشپز خانه و خلاصه از انواع مطهرات بچه های آشپزخانه نصیب من نشد. :lol:
راستی کمی تخمه از اتوبوس6 ، و قتی همه رفتندجامونده بود من برداشتم. مال هرکی بود حلال کنه.
 
 
+1 #13 یک دوست 1391-06-19 01:09
هر وقت به مشهدالرضا مشرف می شدم،برای اولین بار که وارد حرم می شدم بعداز زیارت، از امام بخاطردعوتشان تشکر می کردم و سجده شکر بجا می آوردم که دوباره قسمت شدو این آستان مبارک را زیارت کردم .
باردوم برای ملتمسین دعا،دعا می کردم و بارسوم از دردو دل های خودم با آقا حرف می زدم،اما اینبار آنقدر دلم گرفته بود واز دنیا و آدمهایش خسته بودم که تاب و تحملم تمام شده بود و به محض دیدارش ،عقده های دلم را خالی کردم و سبک شدم.
ممنونم آقا .....ممنون...
که باز هم مرا دعوت کردی وآرامش را به دلم هدیه دادی .
 
 
+1 #12 یک دوست 1391-06-19 00:47
دلم بی تاب یک دیدار بود، دیدار محبوبی مهربان؛
فرسنگها راه آمده بودم برای دیدارش وحال که در یک قدمی گنبدو بارگاهش بودم ،دلم تاب ماندن نداشت.بی قرار بودم و دلتنگی امانم را برده بود.
حال که دعوتم کرده بود،حال که دوباره فرصت دیدار یافته بودم ،باید فرصت را غنیمت می شمردم ،بی صبرانه راهی حرم شدم ،اذن دخول را که خواندم دردلم غوغایی به پا بود.
چشمانم که به گنبد افتاد سلام دادم و دیگر نفهمیدم چه شد.
چشمانم شروع کردند به نجوا؛
تمام دردها و غصه هایم اشک شدند و باریدند .انگار دلم دیگر تاب تحمل غصه هایم را نداشت و در پی فرصتی بودتا همه را بیرون بریزدو سبک شودوکجا بهتر از اینجاو چه کسی بهتر از امام مهربانی ها؟
اشکهایم اما تمامی نداشت ،حرم را که ترک می کردم و سلام خداحافظی را که می دادم دیگر هیچ غمی نداشتم،بدون اینکه لب باز کنم ،چشمانم همه چیز را گفته بودند.
سبک شده بودم وحال پرواز داشتم ،درست مثل کبوتران حرم...
 
 
0 #11 maryam 1391-06-18 20:42
خوش به حالتون که رفتید ما که هرچی اصرار کردیم نه این سری نه سری قبل ما رو نبردند :sad: در صورتی که از لحاظ روحی به شدت احتیاج داشتم برم !خیلی خیلی دلم سوخت
البته شاید امام رضا(ع) نطلبیده حقم داره :sad:
به هر حال خوش به سعادتون
 
 
+1 #10 زائر کوی دوست 1391-06-18 10:48
سلام

اردوی خوب وبا ارزشی بود تقریبا همه چیز عالی بود فقط تو رو خدا دیگه از ترمینال سرویس نگیرید
 
 
+1 #9 گناهکار بی پناه 1391-06-17 19:50
سلام
این سفر برای من خیلی مفید بود. با خودم کلی قول وقرار گذاشتم راستش گناهام خیلی زیاد بود و از امام رضا خواستم که پناهم بده، هیچ جایی نداشتم برم نمیدونم چطور شد که من رو هم در بین خوباش راه داد.
 
 
+1 #8 سید محمد صادق حسینی 1391-06-17 11:21
روز اول که اومدم تو صحن رضوی حسش کردم امام رضا دستی رو سرم کشید و گفت بازم این بز اومد تشکر که بازم طلبیدیم من که هیچی نیستم ولی خوب از آقایی توه امام رضا که نوکراتو می طلبی
به قصد نیامدن اومدم ولی راهم دادی ممنون
 
 
+1 #7 سید محمد صادق حسینی 1391-06-17 11:19
لطفا از این به بعد گاری دانشگاه رو بیارین ولی از ترمینال اتوبوس نگیرید و یا اگر مجبورید با شرکتی قرارداد ببندید که انسان باشن با تجربه باشن و تحت اختیار مجموعه قرار بگیرن اردوی خوبی بود عوارض خاصی نداشت کیفیت غذا و میوه ها و استفاده خوب آشپز از ادویه جات خوب بود سخنرانی حاج آقای حسین زاده به درد نمیخورد ولی بقیه خوب بودن در ضمن دوستانی که منو از خواب بلند کردند بردند و با بدنی ناآماده آب خون مرغ یخ زده رویم من ریختند من که هیچ ولی از خدا طلب مغفرت کنند چون یک سید اولاد پیغمبر را مریض کردن بی وجدان ها عزراییل هم این طوری ناغافل جون آدمو نمیگیره
 
 
+1 #6 زهره بلا2 1391-06-15 09:54
بله بچه ها همینطور که میرفتیم یهوبا سرعت بالای 100 از روی یک دست انداز جیگرطلا گذشتیم. :sigh:
چشمتون روز بد نبینه اتوبوس در حدود دو متر به هوا پرید ودوس منم پر زد و پر زد و پر زد تا افتاد روی سر یکی از رفقا که کف اتوبوس خوابیده بود. بنده خدا نفهمید از کجا خورده پاشد سرشو بلند کردو بعد دوباره خوابید. من و دوستم هم نگاه هم میکردیم و میخندیدیم. و اصلا توان بلند شدن نداشت تا اینکه یه نفر از جلو اتوبوس با عصبانیت گفت: بجای اینکه جیغ بزنن میخندن. ما هم نیش مبارک رو بستیم. :-x
خلاصه ما آخرین اتوبوسی بودیم که رسیدیم البته با کلی نذر و سلام و صلوات!!!!!!!!!! !!!! :D
ادامه دارد............
ماجراهای برگشت را یک روز دیگه مینویسم فعلا اینو هضم کنیدتا بعد :lol:
 
 
+2 #5 زهره بلا 1391-06-15 09:53
سلااااام
با اجازتون من از بچه های اتوبوس شماره 3 بودم. دلتون بسوزه.آی فاز داد. آی فاز داد. :-*
واسه رفتن راننده محترم و پرسرعت ما هراز چند ساعتی می ایستاد کنار جاده و یه نیم ساعتی بعد میومد!!!!!!!! این اقا گاهی تند و گاهی خسته میرفت> خلاصه من از ترس اینکه در خواب و ناغافل دار هستی رو وداع بگم اصلا پلک روی هم نگذاشتم. دلم میخواست با چشم باز پذیرای مرگ بشم :cry:
لازم به گفتنه که صندلی من و دوستم ردیف آخر بود و عقب نمیرفت که بخوابیم. دوست عزیز ماهم انواع خوابیدن رو امتحان کرد تا بالاخره تکیه داد به صندلی جلویی و برعکس خوابید. :zzz
 
 
+1 #4 تازه زائر 1391-06-14 10:50
سلام
من که بار اولم بود اومدم مشهد وخدا رو شکر که بار اول با هیئت اومدم.همه چی عالی بود.حال و هواش غیرقابل وصف بود.مخصوصا نیمه شباش.مراسم وداع هم که دیگه نگو محشربود...تنها چیزیکه میتونم بگم اینه که خدا کنه دوباره بطلبه و زیارت آخرم نبوده باشه.
ازهمه مسئولان تشکرمیکنم اجر همتون باخدا و اهل بیت...
به امیددیدار حرم یار
 
 
+1 #3 الهام 1391-06-14 08:10
سلام
1- کیفیت و نوع غذا (اضافه کردن کباب و میوه های با کیفیت ) بالاتر رفته بود
2- سخنران ها مسلط بودند
3- از مجریتون معذرت میخام که با سوت زدن من ناراحت شد
 
 
+4 #2 زایر 1391-06-13 13:58
سلام
نمیدونم چطوری ازتون تشکر کنم صبح 5 شنبه به مادرم گفتم باید برم مشهد. اسمم در نیومده بود. گفتم میام پای اتوبوس. خیلی جالبه قربون آقام برم که دعوتم کرد ومن رو هم پذیرفت. عصر روز پنج شنبه بود که از هیات باهام تماس گرفتن و گفتن اسم شما برا مشهد در اومده، و زمان حرکت یکشنبه هست.
 
 
+5 #1 فرزانه 1391-06-13 13:08
حکایت حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت :D
جمعه بود با دوستم قرار گذاشته بودیم حتما بریم نماز جماعت ظهر رو حرم بخونیم یکی از بچه ها گفت امروز نماز جمعه هست و حسابی حرم شلوغه ولی ما که جو گیر شده بودیم عزم وجزم کرده بودیم که بریم
تو راه متوجه شدیم که هر دو بار اول به نماز جمعه میریم خلاصه وارد حرم که شدیم فهمیدیم که خانم ها باید تو حیاط بشینند اونم زیرآفتاب تابستون اونم با چادر سیاه :o رفتیم و یه جایی پیدا کردیم یه نیم ساعتی میشد که امام جمعه صحبت میکرد زیر آفتاب آپز شده بودیم مدام سر جا دعواشون میشد مشت میکوبیدند تو کمرمون با کیفشون میزندن تو سرمون زیر آفتاب حساسیت گرفته بودیم یکی آبریزش بینی یکی خارش یعنی یه اوضایی بودا :-|
خلاصه وسط های خطبه دوستم گفت چقدر خطبه طول میکشه گفتم فکر کنم اولش 2 ساعت وسط دو نماز هم 2 ساعت !!!خون جلو چشماش رو گرفته بوددوست داشت بزنه زیر گریه رو کرد به خانم بغل دستی حرفای منو تکرارکرد واونم عصبانی گفت مگه تا حالا نیومدیدنمازجمعه !!!تا آخرش چشم غرنه میرفت
خلاصه با همه فشارها 4 رکعت رو خوندیم وبرگشتیم