• جستجوی پیشرفته
  • خبرنامه هیأت

امّا امشب يك توسل ديگر هم دارم.نمي‌گويم: اجر می‌خواهیم؛ چون ما كه کاري نكرديم تا اجري بخواهيم. من چه كسي هستم که اجر بخواهم؟ من دنبال تفضّل هستم. اين خاندان خانداني است كه همين‌طور بي‌حساب مي‌بخشد..
ما در طول تاريخ شنيده‌ايم كه قسيّ‌ القلب‌ تر از شمر،بي‌ رحم‌ تر و بي‌ حياتر از او نداريم.اين جزو ضرب‌ المثل‌ هايمان است كه مي­ گوييم فلاني مثل شمر است.
ولي من مي‌ خواهم بگويم كه قسي القلب‌ تر از شمر هم داريم.در تاريخ مي‌ نويسند: وقتي روز عاشورا حسين(عليه‌السلام)

به زمين افتاد،ديگر نمي‌ توانست حركت كند، لشكر به سمت خيام حسين(عليه‌السلام) حمله بردند و سراغ بي‌بي‌ها رفتند. حضرت كه چشمش به اين ها افتاد، بلند فرياد كشيد:«يَا آلَ ابِي‌سُفيَانِ! إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم‌»اي پیروان آل‌ابوسفيان، اگر دين نداريد و از قيامت نمي‌ترسيد، لااقل آزاد مرد باشيد!شمر صدايش را بلند كرد و گفت: «مَا تَقُولُ يَا ابْنَ فَاطِمَه؟!»چه مي‌گويي؟ حضرت گفت: من با شما جنگ دارم، سمت ناموس من نرويد!
شمر گفت: باشد تو درست می‌گویی.او با همه بي‌حيايي و شقاوتش گفت: حسين مرد بزرگواري است و اين‌طور دارد از ناموس خود دفاع مي‌كند! رو كرد به لشكرش گفت برگرديد، به اين بي‌بي‌ها صدمه نزنيد.اين را شمر گفت..
مي‌دانيد من چه مي‌خواهم بگويم يا نه؟جلوي چشم علي(عليه‌السلام) چه كردند؟«وَ رَكَلَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ»چنان لگدي به درب زد كه درب نيم سوخته را روي حضرت زهرا انداخت.علي دارد مي‌بيند كه آتش زبانه مي‌كشد..
زهرا مي‌گويد: صورتم داشت مي‌سوخت.«فَضَرَبَنِي بِيَدِهِ حَتَّى انْتَثَرَ قُرْطِي مِنْ أُذُنِي»جلوي علي(عليه‌السلام) چنان سيلي محكمي به صورت من زد كه گوشواره‌ام از گوشم جدا شد..